دوستم گفت :
یه صدایی اومد
نمی دونم شنیدی یا نه
گوش کن هنوز صداش میاد
خیلی نزدیکه
دارم حسش می کنم
این صدای چیه
در حالی که می خندیدم نگاهش کردم و گفنم :
این صدای قلبته که می تپه
دستشو گذاشت رو قلبشو گفت :
هیچ وقت فکر نمی کردم صداش انقدر زیبا باشه
جدیش نگرفتم :
حالا گوش کن
صداشو می شنوی
این صدای قلبه منه که می تپه
اما آروم فقط واسه یه نگاه
((من می شناختم او را
نام تورا همیشه بر لب داشت
حتی
در احتضار
آن دلشکسته عاشق بی نام و بی نشان))
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:
((هر روز پای پنجره غمگین نشسته بود
و گفتگو نمی کرد
جز با درخت و سرو
در باغ کوچک همسایه
شبها به کارگاه خیال خویش
تصویری از بلندی اندام میکشید
و در تصورش
تصویر تو بلندترین سرو باغ را
تحقیر کرده بود))
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:
((او پاک زیست
پاکتر از چشمه نور
همچون زلال اشک
یا چون زلال قطره باران نو بهار
آن کوه استقامت
آن کوه استوار
وقتی به یاد تو می بود
میگریست))
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:
((او آرزوی دیدن رویت را
حتی برای لحظهای از عمر خویش داشت
اما برای دیدن تو چشم خویش را
آن در سررک غوطه ور
آن چشم پاک را
پنداشت
آلوه است و لایق دیدار یار نیست))
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:
((آن لحظه ای که دیده برای همیشه بست
آن نام خوب بر لب لرزان او نشست))
شاید
روزی اگر
چه؟
او؟
نه
آّه......
او نمی آید.....
صدای گریه ی مرا میان هق هق آسمان چطور؟
دانی برای چه آسمان شهر میگرید؟
من خوب میدانم ...
آسمان، دلتنگه فرزندی است که رهسپار دیار غربت شده است .
آسمان غربت هم میگرید ، اشکهایش یخ زده است.
او که تو را در دامن خویش دارد برای چه؟
اگر میان غریبه ها تنها شوی!!!
اگر خدای نا کرده سرو قامتت بیمار شود !!!
اگر آسمان چشمانت ابری شود !!!
خدایا! فرشتگانت را چند برابر کن برای محافظتش.
صدای گریه ی آسمان شهر را می شنوی؟
صدای گریه ی مرا میان هق هق آسمان چطور؟
یادش گرامی و روحش شاد باد((استاد مهدی اخوان ثالث))
برای دیدن دوباره ات
به تک درخت معجزه عشقمان
دخیل بستم
و به انتظار نشستم
برای دیدن دوباره ات
تمام جاده های بی انتها را پیمودم
آنچنانکه جاده از من گریخت
ناگهان از قلبم
صدای تو طنین انداز شد
که به گوشم رسید:
من اینجا هستم
اینجا
تو در آنجا
به دنبال که می گردی